این پست رو می نویسم فقط به خاطر اینکه یه چیزی نوشته باشم نمی خوام که وبلاگم راکد بمونه.

خوب تا قبل از اینکه پامون به این طرف برسه مرحله به مرحله و قدم به قدم موضوعات و اتفاقاتی که میوفته رو خط به خط می نویسم حالا اونایی که خوشاینده رو با آب و تاب می نویسیم و اونایی که به مزاجمون سازگار نیست رو با اخم و ناراحتی و نگرانی می نویسیم.

حقیقت امر اینه که بعد از مهاجرت در اصل یه سه چهارماه بعد از آداپته شدن با محیط دیگه زندگی مهاجر یه ریتم خاص به خودش می گیره و به جز دغدغه پیدا کردن کار (اون هم توی یکسال اول) تقریبا همه چی دستمون می یاد و کمتر سراغ نوشتن می یایم البته بعضی از دوستان تمام رخدادهای روزمره ی خودشون رو می نویسن ولی یه عده ای مثل من هم به خودشون می گن آخه چی بنویسیم؟ از کجا بنویسیم ؟ شرایط آب و هوایی و قیمت ها و مالیات دادن و رفتن به مدرسه و خیلی چیزهای مخصوص به اینجارو دیگه قبول کردیم . آش کشک خاله ست ...  من شخصا دلمو به این خوش کردم که اشکالی نداره دوری از پدر و مادر و تمام عزیزائی که دوستشون دارم  رو تحمل می کنم به خاطر آینده ی سبز و روشن بچه م. 

خوب دیگه متقاعد شدیم که اینجا این طوره در اصل همین اول کار می یاد تو دستمون که کجا چه خبره و باید چیکار کنیم ولی قضاوت کردن برای نتیجه ی قطعی اصلا درست نیست.

من یه هدف مشخص دارم و اون هم موفقیت فرزندمه و شاید همه ی سختیها و دوریها و سردیها و .... رو به خاطر این مسئله به تن بخرم. البته مسائل و حوادث غیر مترقبه همیشه وجود داره که دعا می کنم برای همه از نوع خوب و مفید و شادکننده باشه.

برای من نوشتن اینکه کجا رفتم ؟ چی دیدم؟ چه کار کردم ؟ چه اتفاقی افتاد ؟ و تمام مسائل تقریبا شخصی خیلی دشواره چرا اگه یه مطلب پر و درستی پیدا کردم که حس کردم به درد همه ی مهاجرا می خوره حتما می نویسم. البته نمی خوام دوباره برای دوستان سوتفاهم پیش بیاد من خودم خواننده تمام وبلاگهای دوستان هستم و کلی از خوندن مطالبشون استفاده می کنم و لذت می برم ولی خودم به شخصه استعداد نوشتن و تعریف کردن از چیزی رو ندارم . برای همین هم کمتر می نویسم.

در مجموع:

اهل ..... 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
 دوستانی بهتر از آب روان
 و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه .......

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
 زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود

زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
 زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است ........

................

هر کجا هستم باشم
 آسمان مال من است
 پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
 چه اهمیت دارد
 گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟

تا پست بعدی ...