خیابان های مونترال

خوب اول از همه این رو بگم که من از دیدگاه خودم می نویسم یعنی توی این ده روزه چیزی که دست من اومده اینه.

یه چیز کلی هم رو باید در نظر بگیرید که دقیقا نسبت مرکز شهر با خارج از شهر مثل مرکز شهر در شهر خودمون در ایرانه. یعنی هر مزیت و بدی که در مرکز شهر خودمون توی وطن داشتیم اینجا هم همونطوره. خارج از شهر هم به همین صورته . این دیگه بستگی به نظر شخصی افراد داره که کجا رو برای سکونت انتخاب کنن.

ما در شهر خودمون داخل مرکز شهر زندگی می کردیم به همون نسبت هم من ترجیح دادم که توی مونترال مرکز شهر باشم. به قول خودمون بالا شهر و پایین شهر هم داریم که باز هم بستگی داره کجای مرکز زندگی کرده باشیم).

از اونجایی که من خودم خیلی دوست داشتم که یکی از دوستان به صورت عامیانه برامون بنویسه ولی هیچ موقع هیچ کدوم به صورت عام توضیح ندادن من توی این پست خیلی خیلی عامیانه و به قول معروف خونه داری براتون می نویسم امیدوارم که کافی باشه.

داخل شهر مونترال رو حسابی اون هم پیاده گشتم به این نتیجه رسیدم که خیابان سن لوران که به صورت عمودی قرار گرفته خط مرکزی شهره یعنی وسط قرار گرفته و سمت شرق و غرب رو از هم جدا می کنه البته خیابانهای دیگه ای هم هست که عمودی باشه ولی خوب سن لوران مرکزیه. مثلا خیابان شربروک هم شرقی داره و هم غربی. رِنه لِوِک هم غربی داره و هم شرق به همین ترتیب تمام خیابانها به دو قسمت شرق و غرب تقسیم می شن.

به نظر من سمت غرب مونترال خیلی آروم تر و روبه راه تره . خوب برای من که بچه دارم و خیلی برام مهمه که توی چه محیطی باشم بهتره که دور از هیاهو و شلوغی هایی باشم که با فرهنگ ما ایرانی ها جور در نمی یاد به طرف غرب محیط خیلی مناسبتره برای خانواده ها. امیدوارم که منظورم رو فهمیده باشید.

مثلا محله ی چینی ها که رفتم و محیطش رو دیدم اصلا دوست نداشتم مغازه های ناجور و نامناسب داشت و سیاه پوست ها خیلی زیاد بودن البته منظورم اون سیاه پوستهاییه که کاملا مشخصه که خلافند. در اصل سمت شرقی مونترال بیشتر همجنس گرایان و ... ساکن هستند. کلا با دیدن ساکنین یه مجموعه یا آدمهایی که توی خیابانها قدم می زنند خیلی زود دست آدم می یاد که کجا چه خبره من اصلا قسمت شرقی رو دوست نداشتم شاید بیشتر به درد مجردها بخوره تا خانواده ها. 

بعضی از خیابانهای  خوب درغرب مونترال که من می تونم نام ببرم به جز اون دو تایی که بالا نام بردم  عبارتند از :

 اَت واتر‌ -  وست ماونت - نیژاِن دی جی - مک کِی- گای - بلوری- سَن کاترین و ....  که محلهای خوبی هست. البته این همه اش نیست خیلی زیاده حالا اینهایی که توی این مدت توی ذهنم مونده می نویسم. (باید ببخشید نمی دونم چرا صفحه کلیدم انگلیسی نمی زنه و الا همه ی اسمها رو لاتینش رو هم می نوشتم).

قابل ذکره که خیابان سَن کاترین پر از مغازه های رنگارنگ و پاساژهای بزرگ و ... کلا مرکز خریدهای بزرگی توی این خیابان وجود داره خیلی جالب و دیدنی و جذابه . فکر می کنم خانمها اصلا از پیاده روی توی این خیابون خسته نمی شن. ( مرکز خریدها هم  زیرزمینی و هم روی زمینی).

تمام اداره های دولتی توی مرکز شهر واقع می شه.

وِست آیلند بیرون از مرکز شهره من اونجارو خودم با چشم دیدم کاملا خانوادگی و مسکونی به دور از هیاهوی شهری و مناسب برای خانواده ها ولی خوب به اون دلیلی که اول کار نوشتم من چون خودم هیچ وقت از مرکز شهر دور نبودم ترجیح دادم سال اول رو مرکز باشم شاید سالهای بعد خارج از شهر رو برای محل سکونت انتخاب کنم خیلی محیط آروم و سالمی داشت.  

پیرفوند و پوینت کِلِر و ... هم خارج از مرکز شهره اونجاها هم بد نیست.  

شمال مونترال هم ( با مترو) سرزدم اونجا هم بد نبود ولی چون کمی از مرکز دور بود من دوست نداشتم.

من محله ی لَسَل رو هم دیدم اصلا دوست نداشتم . به نظر من کثیف بود.

و در آخر هم  در مورد خونه پیدا کردن باید بگم به قول معروف هرچی پول بدیم آش می خوریم. دیگه تا آخرشو خودتون برید.

توی مرکز شهر حداقل از ۹۰۰ دلار به بالا بدون هزینه برق و کابل تلویزیون و تلفن و هزینه ی پارکینگ خونه گیر میارید.

خوب خیلی زیاده که بخوام بنوسیم ولی دیگه خسته شدم و در آخر دوباره بگم این نظر و دید شخصی من در مورد مونترال بود شاید دوستان نتیجه ی دیگه ای بگیرن.

یک هفته گذشت

اول از همه از همه ی دوستان که با نظرهاشون باعت نشاط و شادابی من شدند تشکر می کنم از یکایک دوستان به خاطر دلداری هاشون سپاسگذارم.

یه هفته گذشته تقریبا تمام اطراف داون تاون رو گشتیم. با خطوط مترو کاملا آشنا شدیم چم و خم اطراف منطقه ای رو که ساکن هستیم به دست آوردیم. بیشتر توی انتخاب محل سکونت برای یک سال مردد بودیم که الان تصمیم خودمون رو گرفتیم و قراره که همین منطقه (داون تاون) خونه بگیریم. یعنی تقریبا انتخابمون رو کردیم باید بریم برای قرارداد.

یکی از دوستان در مورد قیمت اجاره خونه سوال کرده بودن خدمتشان عرض کنم که اینجا اگه بخواهیم داخل مرکز شهر آپارتمان داشته باشیم حداقل هزینه یک آپارتمان معمولی یک خوابه با یه امکانات جزئی از حداقل ۹۰۰ دلار شروع می شه به بالا . اطراف شهر یعنی حومه می شه آپارتمان با امکانات مثلا استخر و سالن ورزشی و ... اجاره کرد با قیمت کمتر مثلا همون ۸۰۰ تا رو باید بدیم البته از شهر خیلی دوره . به هر حال آپارتمان رو حدودا از ۶۰۰ تا بالا می تونیم گیر بیاریم. ولی در مجموع خیلی گرونه. خونه ی حیاط دار هم دیگه خیلی گرونتر می شه. البته حیاط به معنی ایران نه خونه ای که یه فضای بازی جلوی اون هست.

بعد از اون می خواهیم که به طور جدی بدنبال شرکت در کلاسهای زبان فرانسه و انگلیسی باشیم. چونکه این یک هفته کلی به خودم بد و بیراه گفتم که چرا ایران این قضیه رو جدی نگرفتم.

خوب من از نظر روحی یه مقدار خیلی زیادی شاید از آدمهای دیگه عجولتر و کم طاقت تر هستم به قول معروف می خوام یک شبه ره صد ساله برم. خودم هم می دونم که اشتباه و غیر ممکنه ولی خوب دست خودم نیست جز خصوصیات ذاتی منه.

به هر حال این یک هفته گذشت حالا تا بعد رو ببینم که چه طور پیش می ره.

دومین روز اقامت در مونترال

خوب شاید من جز اون دسته آدمهایی باشم که شاید بهتر باشه که خیلی نظرم رو در مورد مونترال ننویسم.

شاید بهتر باشه که حداقل تا زمانی که به یک نتیجه ی مطلوب از نظر خودم دست پیدا نکردم خیلی با آب و تاب یا برعکس با سردی و نا امیدی حرفی ننویسم.

به هر حال امروز روز دوم ما در مونتراله . یه چرخی اطراف محل سکونت خودمون زدم ولی هنوز جای خاصی نرفتم نهم سپتامبر باید بریم جلسه تازه واردین برای آشنایی و گرفتن راهنمایی های بیشتر.

آب و هوای مونترال رو خیلی دوست ندارم. شاید به دلیل اینه که جائی که زندگی می کردم غیر از اینکه گرم بود خیلی خیلی هم خشک بود ولی اینجا خیس خیس خیس . رطوبت رو دوست ندارم . می دونم شاید یه دو سه ماهی باید بگذره تا بتونم با شرایط آب و هوایی خودم رو وفق بدم.

برای من که در ایران هر روز یه برنامه منظم و مرتب داشتم و سر یه کار درست و حسابی بودم خیلی سخته که حتی یک روز بدون برنامه و بیکار نشسته باشم.

حقیقتش نمی دونم باید از کجا شروع کرد.

تهیه مسکن حداقل برای مدت یک سال توی یک محیط و منطقه خوب اولین اولویته . در این رابطه نظر همه رو می خوام و می پرسم تا اینکه پی ببرم که کجا بهتره که خونه بگیریم.

بعداز اون شاید بهتر باشه که بگم در کنار مسئله مسکن مهمترین چیز ثبت نام فرزندمه. واقعا خیلی نگرانم خیلی دوست ندارم که طول بکشه.

اصلی ترین و زجر آور ترین دلهره ی من زبان یاد گرفتن .

با نوشتن این چیزها شاید دوستان تا حدودی فعلا در حال  حاضر  به نظرم در رابطه با هجرت پی برده باشند به هر حال باز هم نباید زود قضاوت کرد نیاز به زمان دارم.

 برای همه ی دوستان آرزوی موفقیت و کامیابی و دست یافتن به هر آنچه که ایده آلشونه دارم .

تولدی دوباره

خدمت همه ی دوستان عرض ادب

باید حضور محترم جنابعالیان عرض کنم الان که دارم می نویسم به مونترال با همه ی مشکلات وارد شدیم.

خوب برای ما که خیلی زبان بلد نبودیم سخت تر بود. ولی بهر حال گذشت .

آره یه تولد دوباره . دوباره آموختن زبان پیدا کردن راه و هزار تا چیز دیگه .............................

فقط یه چیزی بگم توی فرودگاه اصلا چمدونهای مارو چک نکردند و اصلا نگشتند پول خرد هم نیاز نشد .

به هر حال توضحیات کاملتر رو وقتی که روبه راه شدیم براتون می نویسیم. تا الان که خوب بوده

یه دوست خیلی خیلی خوب هم ( بالی جان) به ما سر زدند و کلی به ما روحیه دادند همین جا مجددا از این دوست عزیز و مهربان تشکر می کنم .

تا بعد

دو روز ديگه

دو روز ديگه مونده به پرواز به سوي سرزمين آرزوها

خدمت دوستان عزيز عرض كنم كه تقريبا همه ي كارها رو روبراه كرديم البته ما كه خونمونو نداديم اجاره يكم بهم ريختگي بيشتري نسبت به وضع خونه ی دوستاي ديگه داريم.

تصور كنيد ۶ تا چمدون كه هر كدوم هم متاسفانه ۲۸ كيلو شده و ديگه نمي دونم بايد چي كم كنم از توي اين چمدونها با سه تا ساك دستي تقريبا كوچك و سه چهار تا نايلون که تا خرخره پرشون کردم   وسط اين سالن ۴۰ متري ما جا گرفتن و تموم وسايل خونه هم هست حالا ديگه تا آخرشو خودتون بريد.

مسئله بعدي  استرس وزن چمدونها و رد كردن اونهاست كه واقعا چيزهايي رو كه داخلشون جا دادم اصلا نمي شه كم كرد البته این رو هم بگم که خیلی از چیزهایی که قبلا گفته بودم می خوام ببرم رو فاکتور گرفتم مثل آینه و شمعدون نقره و یا خاتم و .... یعنی در اصل وسایل ضروری رو با خودم می برم ولی خوب  اميدم به اينه كه اونجا يه كم هوامون رو داشته باشند اگه هم نشد مجبور مي شم كه يه چمدون اضافه كنم و ۲۵۰ دلار رو پرداخت كنم .

ماشينمون رو هم توي روزهاي آخري فروختيم كه تا فردا پولش دستمون مياد. اين دو سه روزه حسابي درگير فك و فاميل محترم هم بوديم همه انتظار دارن و بايد خدمت همشون يكي يكي برسيم

دیگه اینکه خیلی خیلی زمان کمه و اعمال هم زیاد ..................................

تا بعد

 

یک هفته ی دیگه (درد و دل دوستانه )

یک هفته ی دیگه

 شمارش معکوس زندگی من در ایران. شروع یک زندگی جدید که نمی دونم چطوری پیش می ره. یه جورائی هجرت من با همه ی دوستان فرق می کنه تفاوت بزرگش اینه که من ایرانم رو با همه ی کمی ها و کاستی هاش دوست دارم دلبستگی های زیادی دارم که شاید ارزشمندتر از این باشه که بخوام رها کنم و پشت سرم بگذارم.

می دونم که همه احساس مشترک داریم و همه هدفمون از ترک وطن دستیابی به موقعیت های بهتر و مناسبتره و هیچ کدوم از ما نمی خواد که همه ی چیزهای دوست داشتنی خودش رو رها کنه و ترک عزیزانش رو کنه .

خوب من از ته ته دلم می نویسم که این توفیق برای من یه توفیق اجباری بوده . از سفر و سختی هاش هراسی ندارم مطمئنم که زندگی برای خودم و همسرم و فرزندم  روشن تر از همیشه می شه ولی خوب دل کندن و رفتن برام خیلی سخته.

می دونم که هجرت به سرزمین آرزوها می کنم که هر کسی شاید مشتاق دست یافتن به این موقعیت باشه خوب با آگاهی به همه ی این مسائل باز هم دلم گرفته. باز هم اگه دست خودم بود این جهنم رو به اون بهشت ترجیح می دادم.

بغض سنگینی توی گلوم نشسته. من یه روزی فکر می کردم بدون پدر و مادرم و خیلی از عزیزان دیگم  مفهومی ندارم همیشه  فکر می کردم که برام مودنی و من هم کنارشون می مونم ولی الان دارم خیلی راحت ترکشون میکنم خیلی راحت همراهی با همسر و  فرزندم رو به همه ی دوست داشتنی هام ترجیح دادم.

دلم برای جای جای کشورم مخصوصا شهرم تنگ می شه از همین الان غم سنگینی توی دلم نشسته.

می گن که دنیا خیلی خیلی کوچیکه ولی باید اعتراف کنیم که آدمیزاد هم موجود عجیب عجیبیه که اول و  آخرش خودشه.

ممنون از دوستان که به با عشق و محبت  درد دلم رو خوندن و همراهیم کردن. ارادتمند همه ی شما