می خوام بنویسم ولی
خدمت دوستان خوب عرض کنم که راستش رو بخواین نمی دونم از کجا و از چی بنویسم یه واقعیتی هست و اونم اینه که اکثر دوستان مهاجر وبلاگ نویس به یه جائی از مهاجرتشون که می رسن استوپ می کن البته به دو دسته تقسیم می شن یه عده اون اشخاصی هستند که بعد از طی کردن دوره های مختلف زندگیشون پله پله پیش رفتن و به اون چیزی که می خواستن رسیدن و البته دیگه فرصت نوشتن هم پیدا نمی کنن و به طور کل خداحافظی می کنن.
دسته ی دیگه تازه واردهائی هستند که قبل از رسیدن به سرزمین موعود یه تب و تاب خاصی دارن و دائم از مراحل کارشون صحبت می کن ولی به یه جائی که می رسن دیگه به جز یک هدف که اونم یه زمان خاصی رو می طلبه که به واقعیت برسه چیز جالب و قابل نوشتنی پیدا نمی کنن. البته هستند دوستان خوبی که همچنان اطلاعات مفید و موثری حتی توی مراحل انتظار برای محقق شدن یک هدف نهائی (یا بعد از آن ) باز هم می نویسند. ![]()
من شخصا از اون دسته آدمهائی هستم که فعلا یه هدف خاص رو در نظر گرفتم و دارم نهایت تلاشم رو برای به دست آوردنش می کنم. البته شاید یه زمان نسبتا طولانی رو ببره ولی همچنان مصمم پیش می رم.
آخرشو براتون بگم که فکر می کنم بدترین زمان و پر استرس ترین موقعیتی که ممکنه یه مهاجر توش قرار بگیره همین موقعست. به قول معروف آدم نه دنیاشو داره نه آخرتشو....... هیچ جوری هم نمی شه توصیفش کرد خود شخص باید توی این شرایط قرار بگیره تا بتونه درک کنه که من چی می گم که مطمئنا خیلی از دوستان با من موافقند. (البته نسبت به شرایط فردی هر شخص، این زمان متغیره)
ناگفته نمونه که بنده نه افسرده شدم نه ناامید ، نه پشیمان این چیزهائی رو که نوشتم صرفا یه تجربست که اکثر مهاجران صددرصد این تجربه رو داشتند یا خواهند داشت.
به امید موفقیت همه ی دوستان
دوستان عزیز سلام.