تبليغاتX
سفر ما به کانادا (Montreal)
عمرتان پر حاصل و پاینده باد    جانتان از روشنی آکنده باد
خواهم از درگاه حق با صدق دل   عید نوروز بر شما فرخنده باد



 فرارسیدن بهار طبیعت و نوروز باستانی را به شما هموطنان محترم، تبریک عرض می نمایم. امید است سالی آکنده از سلامتی و شادی داشته باشید.









+ نوشته شده توسط در سه شنبه یکم فروردین 1391 و ساعت 7:37 |

سلام به همه ی هموطنان عزیز و محترم

پست قبلی (حجت تمام) نیمه تمام موند و قرار شد که ادامه ی اونو براتون بنویسم ببخشید می دونم که یه کمی طولانی شد ولی خوب همیشه شب عیدا یه جورائی من بیشتر از همیشه وقت کم می یارم. از شب عیدا خوشم می یاد ولی تعطیلات آن برام اصلا خوشایند نیست، بگذریم...

 در ابتدا به چند تا مطلب باید اشاره کنم اول اینکه یه حقیقت تلخیه که هیچ کدوم از آقایون یا خانم های مهندس و دکتر و دارای منصب و مقام در کشور اوریجینال در بدو ورود نمی تونند در رشته ی تخصصی خودشون کار پیدا کنند و البته اصلا درست و به صلاح نیست که تن به هر کاری بدهند.  درسته کارکردن عیب و عار نیست ولی من شخصا برای یه آقا یا خانم دکتر و یا مهندس اصلا برازنده نمی دونم که کارهای ساده و پیش پا افتاده انجام بدهند. من توصیه می کنم که: یه دکتر و مهندس بالای 40 سال با یک یا  دو بچه اصلا صلاح نیست که از وطن بزنه بیرون و خودشو اسیر غربت کنه حتی اگه پیش خودش  بگه: آقا به خاطر بچه ها حاضرم ریسک کنم به نظر من اصلا نمی ارزه. من میشناسم آقایون دکتر و مهندسی که اومدن اینجا بچه ها رو با خانوم گذاشتند و خودشون به یک ماه نکشید برگشتند به وطن و از اونجا خرج بچه ها رو دادند ولی هرگز حاضر نشدند که اینجا بمونند. به هر حال سر خودمونو با این جمله، ( به خاطر بچه هامون ) گرم نکنیم. حالا:  صلاح و مصلحت خویش خسروان دانند ....

  اینجا پول درآرودن سخته، کار مناسب پیدا کردن سخته، زبان به خوبی خودشون حرف زدن سخت و غیرممکنه و هزارتا سختی دیگه ولی اگه هم به قول معروف گود رو دست بگیرم بد که نمی گذره هیچ تازه آدم معنی زندگی رو می فهمه. این گود دست گرفتن هم کاملا شخصیه و هر کسی باید با شناخت درونی از خودش و شرایط زندگیش یه روش و هدف رو دنبال کنه  .

حالا اصل مطلب بنا به درخواست دوستانی که خیلی علاقه مند بودند که بدونند  من و همسرم چه راهی رو پیش گرفیتم و چطوری داریم پیش می ریم:

من (از خودم می گم  قضیه ی همسرم فرق می کنه)  نه دکتر بودم و نه مهندس توی کشورم، توی امور اداری شهرداری کار می کردم

  شخصا دوست نداشتم  که دوباره مثل یه دانشجو زندگیمو شروع کنم من دوست دارم که کار کنم و در کنار اون درس بخونم اونم فقط به خاطر اینکه یه فرقی با کشور خودم داشته باشه  و در کل یه نتیجه ی مثبتی گرفته باشم. در اصل من ترجیح دادم که همون شرایط زندگی عادی در کشور خودم رو اینجا ایجاد کنم هنوز هم زبان و هم رشته ی مورد علاقه ی خودم(امور اداری) رو توی دانشگاه مونترال می خونم ، ساعتهای کاریم بیشتر و واحد های درسیم کمتره. کار کردن تمام وقت  رو به دانشجوی تمام وقت شدن، ترجیح دادم. من اداری کار می کردم و مطمئنم که اینجا هم می تونم همون کارو داشته.(راجب کارم و آینده ای که توی کارم پیش رو دارم توضیح خواهم داد کی؟ خدا می دونه، ولی زیاد طول نمی کشه.

 قضیه و شرایط  همسرم فرق می کنه دوست ندارم خیلی توضیح بدم به خاطر اینکه  خیلی از نوشتن من توی وبلاگ خوششون نمی یاد. تا همین اندازه می گم که ایشون متالوژی خونده بودند و اینجا باید فنی کار می کردند هرگز به عنوان یه متالوژیست استخدام نشدند به خاطر اینکه اصلا یه همچین رشته ای و کار مربوط به این رشته توی مونترال پیدا نمی شه .  تا همین اندازه بگم که ایشون مثل خود من هم درس می خونه وهم توی یه کارخانه  با دستگاه CNC  کار می کنه (ساعات کاری محدود).

یکی از نتیجه ها  توی این دوسال،  جلب اعتماد بانک کانادا و گرفتن وام و خرید یه آپارتمان بوده که بعدا راجب این مطلب هم مفصل خواهم نوشت. ( این قضیه خیلی مهمه برای اینکه به خانواده های تازه وارد که پول زیادی هم نداره به این راحتی ها وام نمی دند.... )

به هر حال:

من پشیمون نیستم. البته صادقانه باید بگم که ماهم سختی و مشکل زیاد داشتیم، به قول معروف صدمه خوردیم هنوز هم برامون سخته ولی خوب وقتی بررسی می کنم که این دو سال و نیم چه نتایجی گرفتیم یه کمی از خستگی هامون کاسته می شه، وقتی حساب می کنم که تا دو سه سال آینده وضع صد در صد از این بهتر خواهد شد آروم می گیرم.   

  راضی نیستم فقط به خاطر اینکه لذت بودن با پدر و مادرم و همه ی اونائی که دوسشون دارم و دوسم دارن  رو از دست دادم ، فرزندم رو از محبت پدربزرگاش و مادربزرگاش و فرهنگمون محروم کردم و مهمتر از همه اینکه این اجنبی ها رو باید تحمل کنم .

بنابراین، نتیجه می گیریم که خود کرده را تدبیر نیست..................................

و به قول یه بابائی : اگر دیوانگی کردم دلم خواست......................................

http://youtu.be/QfsdFH8yIE8

موفق باشید

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت 2:31 |
سلام به همه ی عزیزان

عذرخواهی می کنم از همه ی دوستانی که منتظر ادامه پست قبلی هستند یه چند ماهی اصلا نمی تونم بنویسم.

دلم برای همه و همه چیز تنگه . سخته ولی می گذره . حتما خواهم نوشت.

 شاید توی ۲۴ ساعت من فقط ۴ ساعت خواب داشته باشم. به امید موفقیت همه ی دوستان و همکاران محترم  

تا بعد از ؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط در جمعه بیستم آبان 1390 و ساعت 21:49 |

 

سلام به دوستان و هموطنان خوب و مهربون 

این چند وقت حسابی مشغول جابجائی و مسائل مربوط به راه اندازی خونه ی جدید بودیم از توی داون تاون زدیم بیرون ، دور شدن از داون تاون هنوز برامون جا نیوفتاده ، زندگی کردن در مرکز شهر یه خوبیائی داره یه بدیهائی. به هر حال حدود نیم ساعتی از مرکز شهر دور شدیم. کم کم عادت می کنیم .

خوب توی این پست می خوام حجت رو برای تمام دوستانی که می خوان بیان کانادا یا اینکه چند وقتیه که اینجا زندگی می کنن تمام کنم. دوستای خوب مهاجر همه می دونیم که جابجائی مسائل و مشکلات مربوط به خودشو داره ولی اینکه چطوری این دوران رو پشت سر بگذرایم مهمه .

ما مهاجرا از نظر سن و سال و شرایط  سه دسته می شیم یه دسته زیر سی سال  که خوب هدفشون مشخصه درس می خونند تا اینکه بعد از چند سالی وارد محیط کار مناسب در کانادا بشن (زندگی دانشجوئی) ، یه دسته دوستائی هستند که می یان اینجا سه سالی رو تمام کنند پاسپورتشون رو بگیرند و برگردند به سلامت.

دسته ی سوم امسال دوستانی مثل خود من هستند که یه جورائی شرایطشون ایجاب می کنه که بمونند.

خوب ما یه چند سالی از فارغ التحصیلیمون می گذره سن بالای 35 داریم و اینکه پا بند بچه های دبستانی یا دبیرستانی هستیم . یعنی یه برنامه چندین ساله باید برای خودمون بچینیم. خوب حالا ما باید چکار کنیم.

من بارها به این مسئله اشاره کردم که این نوشته ها نظرات کاملا شخصیه هیچ کس برای کسی نمی تونه تعیین تکلیف کنه نمی تونه مشخص کنه که چه کسی چه رشته ی درسی یا چه راهی رو انتخاب کنه. شرایط زندگی هرکدوم از ماها صد در صد باهم فرق می کنه . اگر چیزی نوشته می شه یا نظری داده می شه در اصل هدف اینه که شاید دوستان بهره ای ببرند.

اولین مطلبی رو که باید براتون بگم در مورد ارتباط هموطنان محترم خارج از کشور خودمونه امیدوارم که سوءتفاهم پیش نیاید اینجوری بگم که ما از ایرون می زنیم بیرون وارد یه کشور کاملا متفاوت از نظر فرهنگی و زبانی و ..... می شیم خیلی از دوستانی که وارد کانادا می شن بعد از مدتی به دلایل مختلف شخصی، خودشون رو وارد جامعه ی ایرانی می کنند اینجا باید یه چیز رو توضیح بدم که من گریزی از هموطنان محترم ندارم همیشه قابل احترامند ولی معتقدم که تا زمانی که با خودمون (جامعه ی ایرونی ) در ارتباطیم  نمی تونیم از حال و هوای مهاجر بودن بیایم بیرون . من فکر می کنم در کنار ارتباط با دوستان ایرونی باید سعی کنیم که خودمون رو وارد جامعه ی کانادائیها کنیم اونائی که اگه به هر دیاری تعلق دارند می گن ما کانادائی هستیم (استان من کبک شهر من مونترال و کشور من کانادا) و البته چه بهتر که با خود کبکی ها هم پیاله شیم (مربوط به استان کبک) اینجوری راحت تر می تونیم از حال و هوای مهاجر بودن بیایم بیرون.

 ما توی کشور خودمون حدود سی و چند سال زمان صرف کردیم ، درسها رو خوندیم بدو بدو برای پیدا کردن کار کردیم و البته 99 درصدمون موفق به شغل مناسب شدیم حالا اومدیم اینجا از صفر شروع کردیم. خدمت دوستانی که مرتبا سوال می کنند که ما چیکار می کنیم چه درسی می خونیم عرض کنم که .... ادامه در پست بعدی

موفق باشید

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 و ساعت 0:20 |
سلام

چند وقتی بود که به چندتائی از دوستان قول داده بودم آدرس کلاس زبان انگلیسی( ۱۲۰ دلار هر ترم) در مونترال رو بنویسم . بالاخره آدرسشو پیدا کردم. ببخشید که دیر شد.

 

 ۳۷۱۱de Bullion, montreal,QC  H2X 3A2

Tel : 514 788 5937

این هم یه آدرسه که دوست خوبمون آقای بابک از وبلاگ همراه با مهاجران(http://babak-kh.blogfa.com/) برامون نوشتند. ممنون از ایشون
این آدرس هم هست که ما یکبار مراجعه کردیم فکر کنم زمان ثبت نامش اواسط آگوست بود.
Marymount Adult Centre‎5785 Parkhaven
Cote-Saint-Luc, QC H4W 1X8
(514) 488-8203
آدرس سایتشون اینه که چند جای مختلف هم شعبه دارن
www.emsb.qc.ca‎
توی گوگل این عبارت رو سرچ کنید :
Montréal, Québec board school

 

پاینده باشید

+ نوشته شده توسط در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 و ساعت 3:53 |